یک مرد یک فرمانده!

یه روز یه ترک بود که اسمش مهدی بود!!! میره جبهه فرمانده میشه
و میخواستن عملیات کنن میره میزنه به صف صدام و تا غرب دجله میره…!
چند روز بعد نیروهاش محاصره میشن،کنار سربازاش میمونه و تا
آخرین قطره خونش می جنگه…!!!
وقتی ترکه زخمی بوده میخوان برش گردونن قایقشو تو آب میزنن و
جسدش رو دجله می بره با خودش تا طبق وصیتش حتی یه وجب
هم از خاک این دنیارو نگیره …!!!
پارسال هم زن و دختر همین ترک رو به جرم اقدام “علیه امنیت ملی ”
گرفتند و بردند حبس و کتک و بازجویی…!!!
روحش شاد… فامیلی این ترکه هم باکری بود !!!
.
درسته همه زخم خورده هستیم و دل خوشی از این شرایط نداریم اما همه مثل هم نبودن به نظرم اینا مرد بودن…..

Advertisements
This entry was posted in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s